أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
156
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
نيكوتر از هر نعمت كى در هر دو جهان « 1 » است ، نعمت « 2 » معرفت و ايمان است ، كى در دل مؤمنان است . ايمان از نعمت دنيا بهتر است ، زيرا كى نعمت دنيا فانى است و اين « 3 » باقيست . « 4 » و ايمان از همه نعمت بهشت « 5 » بهتر است ، زيرا كى بهشت با همه نعمت تعلق بصنع دارد ، و ايمان تعلق به صانع دارد « 6 » ، و آنچ تعلق بصانع دارد ، نه چنان بود « 7 » كى تعلق بصنع دارد ، و دليل بر آنك چنين است « 8 » كى ، پادشاه عالم مؤمن « 9 » را بهشت به جزاى طاعت دهد « 10 » نه به جزاى ايمان و معرفت دهد « 11 » . اگر كسى گويد كى بهشت با همه نعمت جزاى ايمان مؤمن باشد ، اين گفتار « 12 » ازو خطا باشد « 13 » و او در راه « 14 » بدعت و هوا باشد « 15 » ، زيرا كى ملك تعالى مىگويد « 16 » : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها « 17 » . » « 1 - » هر كى بدرگاه ما آيد با « 18 » بضاعت ايمان « 19 » ، ما او را جزا دهيم بهتر از آن . پس اگر كسى گويد [ 41 الف ] بهشت به نزديك خدا « 20 » بهتر از ايمان بود ، او بدين اعتقاد كافر بود « 21 » . پس پيدا گشت كى جزاى ايمان مؤمنان نيست مگر ديدار خداوند جاودان « 22 » . لطيفه : فرداى قيامت كه مطيعان را از عاصيان جدا « 23 » كنند ، و جزاى هر طاعتى از طاعات ايشان پيدا كنند ، گويند اى بتن نماز كرده ، اينك هشت
--> ( 1 ) - نيكوترين نعمتى كه درين جهان و آن جهان ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - ايمان ( 4 ) - + و از كل نعيم عقبى ( 5 ) - از « و ايمان از همه . . . » ندارد ( 6 ) - از « و ايمان تعلق . . . » ندارد ( 7 ) - بهتر از آن بود ( 8 ) - + آنست ( 9 ) - مؤمنان را ( 10 ) - + و لقاء خود بجزاء ايمان و معرفت ( 11 ) - از « نه به جزاى . . . » ندارد ( 12 ) - مقالة ( 13 ) - بود ( 14 ) - + تكلف ( 15 ) - بود ( 16 ) - مىفرمايد ( 17 ) - من جاء بالحسنة فله خير منها و جايى ديگر مىفرمايد من جاء بالحسنة فله خير منها ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - آورد ( 20 ) - + عز و جلّ ( 21 ) - باشد ( 22 ) - انس و جان ( 23 ) - « از عاصيان جدا » ندارد ( 1 - ) سورهء انعام / 161